تبليغاتX
جنوبی
من و عمو فیس بوکی پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 22:54


ماجرایی من و عمو فیس بوکی

دم دمای صبح ساعت یازده بیدار شد یه نگاهی به موبایلش انداخت" آخ جون اس ام اس" با هول و ولع مسیجش رو باز میکنه {با خرید شارژ بانکی از دو درصد تخفیف برخوردار شوید ایرانسل حامی لیگ برتر فوتبال} اینم که هیچ .یادش می افته که ساعت یک کلاس داره با عجله میره جلو آینه میبینه ، یه آدم ریشوی تو حمومه ، این که خودشه مگه قرار نبود دیشب بره حموم صورتش هم اصلاح کنه چرا چشماش قرمزه ، چیزی که دود   نکرده  یه آبی به صورتش میزنه برمیگرده تو اتاقش کی لب تاپ رو روش کرده ؟

   داره یادش می یاد دیشب با کی بوده عمو فیس بوک چه آدم شیرینیه این عمو فیس بوک

1.         اون روز از کلاسم شدم اون استاد فارسی عمومی کلی ضایعم کرد

2.        VPN هم تموم کردم

3.        من فیس بوک رو به برنامه نویسی ترجیح میدم

4.         معین مجنونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم دانلود (همش آهنگ غمیگن گوش نمیدم)

نوشته شده توسط مرد جنوبی  | لینک ثابت |

بارون جمعه یکم اردیبهشت 1391 18:38

باران بر سر و صورتش میزد  با عجله بلند شد و جزوهاشو جمع کرد و گفت مشکلی ندارم و  سریع رفت چه روز بدی بود براش. بر سر چهار راه ایستاد زیر بارون حدودا ده دقیقه می شد سر تا پا خیس ، تاکسی هم پیدا نمیشد . بعد از مدتی یه تاکسی که یه پیرمرد راننده اش بود و انگار مخصوص برای اون آمده بود سوارش کرد .پسر عادت داشت از اطلسی تا خونه پیاده برده بارون هم شدید بود پیاده شد از تاکسی هنوز تو فکر شانس بدش بود دیگه از جزوه اون روزش چیزی نمونده بود جز کاغذ خیس با جوهر از جیبش یه خودکار بیرون آورد عکس یه قلب رو جزوش کشید چند دقیقه ای به جزوه نگاه کرد و یه خنده کرد و انداختش تو سطل اشغال به خونه رسید


1.بعدش یه هفته به خاطر سرما خوردگی خوابیدم
2. حالا هر چی فکر میکنم میبینم اصلا اون نقاشی کشیدن با انداختن تو سطل آشغال چاره ساز نبوده
3. فکر کنم تا تابستون بزرگترین مشکلم حل بشه (خدا کنه)
4. این آهنگ رو حتما دانلود کنین


برچسب‌ها: عشقم, خودم
نوشته شده توسط مرد جنوبی  | لینک ثابت |

خوراک این روزهای من (هر چه هستم از تو دورم) سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 9:57
از تو دورم....

چون  پاره سنگی عاشقم به گنجشکی هراسان

و هر بار نومید بر می گردم به خاک

                                       بر می گردم به خویش

دور افتاده ام از تو؟!

نومید و نیازمند

زبانه می کشد آغوشم به سویت

در بی مجالی و لالی به کاغذ آتش رسیده می مانم !

از تو دورم ، دور

                                   جدا شده ای از نخ نگاهم چون بادکنک ماه !

سالهاست از کرشمه باران تو می گذرم

                                           بی چتر و بارانی

در سایه پنهان می شوم

در گریه پیدا

                                       هر چه هستم از تو دورم ، دور...

عبدالجبار کاکایی

-----------------------------------------------

* خوب ما اینیم دیگه معلوم نیست از کی دورم به کی نزدیک

** خوب فکر کردم فهمیدم از آدما خیلی دور شدم تنها خدا به من نظزدیکه

*** عید هم تمام شد معلوم نشد عید بود شادی کردیم یا ماتم


برچسب‌ها: عبدالجبار کاکایی, شعر نو
نوشته شده توسط مرد جنوبی  | لینک ثابت |

وای باران ... جمعه بیست و ششم اسفند 1390 18:36
امروز صبح که از خواب بیدار شدم نا خود آگاه این شعر آمد تو ذهنم.....



شب تهی از مهتاب
شب تهی از اختر
ابر خاكستری بی باران پوشانده
آسمان را یكسر
ابر خاكستری بی باران دلگیر است
و سكوت تو ، پس پرده خاكستری سرد كدورت ، افسوس
سخت دلگیر تر است
....
شوق باز آمدن سوی توام هست ، اما
تلخی سرد كدورت در تو
پای پوینده ی راهم بسته
ابر خاكستری بی باران
راه بر مرغ نگاهم بسته
....
وای ، باران ، باران
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش ترا خواهد شست ؟


========================================
**قسمت آخرش رو خیلی دوست دارم
***قسمت آخرش به ذهنم آمد
**** مردم صبح بیدار میشن یاد چی می افتن من یاد چی می افتم (خل شدم)

برچسب‌ها: شعر
نوشته شده توسط مرد جنوبی  | لینک ثابت |

دهه فجر (دهه زجر) سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 10:54

هیسسس.......ساکت...

صدای پچ پچ میاد

داره بلندتر میشه

بهم میگه عینک بد بینیتو بردار ........ یه جور دیگه نگاه کن ...

همه چی خوبه .... همه چی آرومه.......

باشه برش می دارم....... برداشتمش

دیگه نمی بینم....... همه چی تاریک شد....تاریک تر از قبل

عیکنموپس بده... اون حقیقت رو میگه

تقصیر عینک من نیست.....

تقصیر از حقیقته ........ حقیقته که تلخ و سیاهه .

الان نمیدونم باید اومدن ۲۲ بهمن رو بهتون تبریک بگم یا.....

به هر حال مبارکه ....

هه!یه عده آدم اون موقعا جونشونو گذاشتن کف دستشون ...خونشونو دادن

 که نسل ما راحت باشن .اما الان به خاطر اشتباهات مسئولین کشورمون وبه خاطر

 خودخواهی هاشون مردم بازم باید سخت زندگی کنن.آره به ما هم میگن نسل ما

هم باید سختی بکشه تا نسل بعدی راحت زندگی کنه .و این روند تا ابد ادامه داره و

ایرانی جماعت رنگ خوشی وراحتی رو به خودش نمیبینه.

پ.ن.۱:میدونین می خواستم 22 بهمن رو به رنگ اصلیش سیاه بنویسم ولی چون قالبم سیاه بود معلوم نمی شد پس به رنگ اصلیش که سبز باشه مینویسم که باید این روز ما سبز باشه ولی سیــــــــــــــــــــــــــــاه ...

پ.ن.۲:چند دقیقه پیش مردم رفته بودن رو پشت بوما تکبیر بگن حالا هر کی

یه چیزی واسه خودش میگفت یکی میگفت الله اکبر یکی اذان میگفت اون یکی

 میگفت مرگ برشاه ...خلاصه خنده بازاری بود جاتون خالی

پ.ن: اینو شب 22 بهمن نوشتم تو دفترم چون این روزا خیلی بیکارم تو نت هم نوشتم

نوشته شده توسط مرد جنوبی  | لینک ثابت |

آن شب بارانی … بارانی که می بارید به تو مشتاق تر می شودم… و از همین شوق بی چتر آمدم… ولی آمدم… و تو نمی دانی که چه بارانی بود، چون نیامدی… و باران می بارید… آن شب تب کردم و تو هیچ نکردی…و باران می بارید… و بالاخره دیشب مردم و حتی تو تب هم نکردیزندگی اتفاق غریبی است… عرصه جولان آدم ها… که مدام در حرکتند و در شتاب… آدم هایی که می دوند برای زنده ماندن… برای چند ساعت و چند ثانیه بیشتر ماندنمی دوند برای رسیدن به چیزهای بیشتر… اما درست آن موقع که می خواهند از آن لذت ببرند.. دیر می شود… و باید رفت… می رود بی آن کهکاش در عبور همین ثانیه ها و در میان دویدن همین آدمها، به فکر قدم زدن باشیم… قدم زدن برای زندگی… برای زندگی کردن

==============

اینم یه آهنگ خیلی توپ اون که تو دلم جاشه(دانلود)

نوشته شده توسط مرد جنوبی  | لینک ثابت |

تولدم مبارک چهارشنبه سی ام شهریور 1390 10:31

از قافله‌ ی، جا مانده ام

درست بیست و چند سال پیش،

ماندم ...

**

زندانی این روزگار زشت شدم ...

روزگاری که

نه از جنس من است

نه از برای من ...

**

چه رسمیست ‌، دنیا !

از گردشش می‌نالیم و، می‌نالم

و روز زمین‌گیر شدنمان را

جشن می‌گیریم !

**

نمی‌دانم ...

قلمم زیر بار دردها، تَرَک برداشته کمرم خم شده  ! ...

**

با این حال

هنوز هم به دوست، لبخند می‌دهم

و گاه و زود به زود

قهقهه بلند سر می‌دهم

و لاپوشان می‌کنم دردم را

آنچه درونم متلاطم است ...

**

و امروز آغاز بیست و چهارمین سالگرد

غربت نشینی ام هست ...

 

به رسم عادت ...

 

تولدم مبارک

نوشته شده توسط مرد جنوبی  | لینک ثابت |

میخوای بری خوب برو! پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 13:2


می خوای بروی؟
خب برو...
انتظار مرا وحشتی نخواهد بود
شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی برایم نخواهد بود
برو...
برای چه ایستاده ایی پس؟
به جان سپردن احساس من لبخند میزنی؟
برو..
تردید نکن
نفس های آخر است
نترس برو... من رفتنیم

نوشته شده توسط مرد جنوبی  | لینک ثابت |

از خودم خسته شدم سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 18:12

به نام خدا

 

سلام خدا

           ......

خدا خوبی ؟ سلامتی؟... من  هم میشه گفت خوبم بد نیستم هی روزگار میگزره ....

میدونی دلم چی دوست داره؟ چی رو می خوام تجربه کنم؟

خدا دوست دارم یه برنامه سرقت بانک طراحی کنم ببینم میتونم یا نه. البته  میشم از بس فیلم و سریال پلیسی دیدم  ...

خدا دوست دارم  لباس پاره بپوشم سر چهار راه وایسم گدایی بینم چه حالی داره ..

خدا دورست دارم  از بالای پشت بوم خونمون بپرم پایین ببینم پرواز چه حالی میده ...

خدا دوست دارم  یه روز کامل شبیه دخترا باشم آخه تاکسی گیر نمیاد ...

خدا دوست دارم یه بار هم لباس رفتگرا بپوشم ببینم بوی  ...

خدا دوست دارم یه نفر رو هم بکشم همون که اخم ...

خدا دوست دارم  یه بار آدم و حوا رو ببینم بگم آخه  نونتون کم بود آبتون کم بود ...

خدا دوست دارم یه بار هم مورچه باشم ببینم که مورچه ها بیشتر زحمت میکشن یا آدما ؟....

....

خدا دوست دارم همه جی رو تجربه کنم جز ................. عشق .....

خودت خوب میدونی ... خدا یا خودت از اون بالا همه چی رو میبنی؟؟ همه چیز رو میشنوی؟؟؟ همه چیز؟؟ واقعا ؟؟؟

یعنی اگه دل من شکست صداش رو میشنوی ؟؟؟ یعنی  اگه دیگه نحواستم عاشق بشم میفهمی؟؟

چه خوب حداقل تو هستی که باهات درد و دل کنم و همه حرفام رو بشنوی.البته اگر وسط حرف هام نزنم زیر گریه.

خدا اون بالا خوش میگزره ؟؟ این پایین هوا خیلی سرده هر کی سرش تو کار خودشه گه گاهی هم دلی زیر دست پا له میشه ....

خسته شدم دیگه .خدا کاری نداری حتما به تماسام پاسخ بده ..

به امید دیدار نزدیک.

 

نوشته شده توسط مرد جنوبی  | لینک ثابت |

درس زندگی پنجشنبه چهارم شهریور 1389 18:41

بعضی وقتا تو زندگی آدم پیش میاد که پول نداری یه جوراب هم حتی بخری اون موقعه باید به این فکر کنی که بعضیا هستن پا ندارن که جوراب یپوشن پس همیشه شکر گزار خدا باش و به داشته هات قناعت داشته باش و درتلاش باش برای بهتر شدن

پی نوشت:

1.بعضیا جوراب دارن پا ندارن بعضا پا دارن جوراب ندارن

2. سعی کن همیشه به فکر جوراب هم اندازه پات باشی که ممکنه جوراب بزرگ یا کوچکتر به پات آسیب برسونه

3. همیشه بهداشت پات رو رعایت کن :)

نوشته شده توسط مرد جنوبی  | لینک ثابت |